اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ، بهت قول نميدم كه مي خندونمت
ولي مي تونم باهات گريه كنم
اگه يه روز نخواستي به حرفاي كسي گوش بدي ، بهم بگو
قول مي دم كه خيلي ساكت باشم
اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم كن ، قول نمي دم كه ازت بخوام بموني
اما مي تونم باهات بدوم
اگه يه روز سراغمو گرفتي و ازم خبري نشد ، يه سر بهم بزن
احتمالا بهت احتياج دارم
اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي ، بهت قول نمي دم كه منتظرت مي مونم
اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بذار
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 10:58  توسط مریم
|
....

به نام او كه تو را آفريد تا آسمانم آبي بماند... .
تو معناي تمام واژه هاي مني براي عاشقانه هايم به دنبال واژه مي
گردم... تو بازهم در من ظهور مي كني...تو باز هم مرا به دنياي خود مي
بري....
تو باز هم مثل هميشه به اوج مي بريَ...به ناكجا....
لبخند كه مي زني پرنده ي دلم بال بال مي زند... با اين دل پر بريده
چه كنم؟...
مي خواهم از آنجايي بگويم كه نگاهم در نگاهت حل شد....من عاشق تر شدم و عاشقانه اي
آبستن...در نا كجاي ذهنم تو اردو زدي....دلم كه ديگر ملك خصوصي توست....و من نوشتم
از بودن تو ...تویی كه ...
از تو براي تو و براي دلتنگي هاي هميشگيم مي نويسم... مي خواني و
مي گويي سلام ....من و من سلامت را هرباره با سبدي از گلهاي
سرخ- به رنگ بوسه- پاسخ مي دهم.
و تو ...تو كه حجم بودنت به اندازه ي تمام هستي من است....
بگذاريد همه بدانند ....بگذاريد بدانند.......مي خواهم فرياد كنم ....
باشد اين بار هم نه....اما مي گويم كه من تو را بهترين میدانم تو را...مي
خواهم ...براي ابد...
بگذاريد همه بدانند ....بگذاريد بدانند.......مي خواهم فرياد كنم ....
باشد اين بار هم نه....اما مي گويم كه من تو را بهترين میدانم تو را...مي
خواهم ...براي ابد...
خیلی دوستت دارم مهربونه مریم
همیشه باهام بمون
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 12:10  توسط مریم
|
گفتند : ستاره را نمیتوان چيد
و آنانکه باور کردند
برای چيدن ستاره
حتی
دستی دراز نکردند.
اما باور کن
که من به سوی زيباترين و دورترين ستاره
دست درازکردم
و هرچند دستانم تهی ماند
اما چشمانم لبريز ستاره شد!
ستارههای درونت را
در شب چشمانت رها ساز
و باور کن
عشق را هدفی نيست
آنچنان که به دست آيد
در آغوش جای گيرد
و يا در آيينه چشمانت به تصوير نشيند
باور کن که
عشق
خود همه چيز است........
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 12:3  توسط مریم
|
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
وچه زشت، به من و سادگیم خندیدی
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال توبود
تو برو برو تاراحتترتکه های دل خودرا آرام سرهم بندزنم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 11:22  توسط مریم
|
کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند
تا دگر محتاج چشمان سیاه او نباشم
آن کسی که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود
دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد
عشق را آلوده کرد !!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 11:10  توسط مریم
|
دوست داشتن کساني که دوستمان ميدارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم.
حضرت عيسي مسيح
ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم كه نشكنه ولي ميتونيم به دلمون ياد بديم كه اگه شكست لبه هاي تيزش دست اوني رو كه شكستش نبره .
هر گاه فکر کردي گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي تواني او را ببخشي.بدان که آن از کوچکي روح توست نه از بزرگي گناه او.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 11:37  توسط مریم
|
راستی خوب هستین؟
چرا...........
من اگر مریم پاکم
یا که یک بوته هرز
تو به باورهای من
عشق بورز!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 13:48  توسط مریم
|
هجران
شده ام بت پرست تو، قسم به چشمون مست تو
به كنج ميخونه روز و شب ، شده ام جام دست تو
به تو چون سجده مي كنم ، شرر تو هر سينه مي زنم
ز غصه مي خوام كه بعد از اين ، بت روي تو بشكن
شب هجران ديگه تمومه ، گل مهتاب بر سر بومه
عاشقي جز بر تو حرومه ، كه براي تو زنده ام
روم از هر خونه به خونه ، كه بگيرم از تو نشونه
دل من يك كاسه خونه ، كه براي تو زنده ام
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 13:45  توسط مریم
|
اغوشت بهترین پناهگاه برام
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 13:44  توسط مریم
|
شکوفه بزن، رشد کن و به کمال برسی
همه چیز برای من و تو می شکفد
و اولین اندیشه ی جهان فقط می تواند از آن ما باشد
ما عاشقیم و بهشت برای ما آفریده شده
و فقط برای من و تو
عکس قشنگی مگه نه البته نه به قشنگی تو
هیچ وقت منو از خوبیهات محروم نکن
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 13:32  توسط مریم
|